کاروان می رود و بار سفر می بندند
تا دگر بار که بيند که به ما پيوندند
ما همانيم که بوديم و محبت باقيست
ترک صحبت نکند دل که به مهر آکندند

...من همونم که هميشه...
...غم وغصم بي شماره...
...اونيکه تنها ترين...
... حتي سايه ام نداره...
...اين منم که خوبيامو...
...کسي هرگز نشناخته...
...اونکه در راه رفاقت...
...همه هستي شو باخته...
...هر رفيق راهي با من...
...دوسه روزي همسفر بود...
...ادعاي هر رفاقت...
... واسه من چه زودگذربود...
...هر کي بازمزمه عشق...
... دو سه روزي عاشقم شد...
... عشق اون باعث زجر...
...همه دقايقم شد...

نوشته شده توسط 12 در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY